الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
173
تفسير مجمع البيان (فارسى)
خوارى آنهاست ، اين شرط به خودى خود براى سلب گناه كافى است و از آنجا كه بدنبال آن ، ايمان ، عمل صالح ذكر شده است و آنها در نفى گناه بىاثرند ، پى مىبريم كه بايد در آيه ، آنچه ما تقدير گرفتيم ، مقدر باشد تا شرط با مشروط برابرى كند ، زيرا كسى كه از خوردنيهاى حرام ، اجتناب كند ، در برابر چيزهايى كه مىخورد ، مسئول نيست . لكن ممكن است بواسطهء ترك يا تضييع واجبى ، گنهكار شناخته شود . اما وقتى كه شرط كرديم كه خوددارى از كار زشت ، از كسى انجام شده است كه به خداوند هم ايمان دارد و رفتار او هم نيكوست ، هر گونه گناهى از او سلب خواهد شد . آنچه دربارهء حذف گفتيم ، عجيب نيست ، زيرا سياق كلام بر آن دلالت دارد . عادت عرب اين است كه چنين حذفهايى را در كلام مرتكب و به نيروى دلالت كلام بر آن ، متكى شوند . چنان كه شاعر گويد : تراه كان اللَّه يجدع انفه * و عينيه ان مولاه ثاب له و فر يعنى : او را مىبينى كه گويى خداوند بينى و چشمانش را قطع كرده است . اگر مولايش باز گردد ، برايش مال فراوانى است . بديهى است كه بينى را قطع مىكنند ، لكن چشم را قطع نمىكنند ، بلكه بيرون مىآورند ، بنا بر اين موضوع بيرون آوردن چشم ، بخاطر قوت دلالت كلام ، حذف شده است . 2 - اگر ايمان و عمل صالح را در شرط حقيقى نگيريم و بگوييم : اگرچه بر شرط حقيقى عطف شدهاند ، لكن مقصود خداوند متعال اين است كه : با اين بيان ، وجوب ايمان و عمل صالح را اعلام كند ، زيرا اينها نيز مثل تقوى كه شرط سلب گناه است ، واجب و لازمند ، اگر چه از لحاظ شرط بودن ، مثل هم نيستند . اين خود گسترشى است در بلاغت سخن « كه عقل را از نيكى و عظمت خود به حيرت مىاندازد . برخى گفتهاند : ممكن است دربارهء مؤمن گفته شود كه گناهى بر او نيست و دربارهء كافر گفته شود كه سزاوار كيفر بوده ، در گناه غوطه ور است و بنا بر اين گفته نميشود : كه بر او گناهى نيست . و نيز شخص كافر راه شناسايى حلال و حرام را بر خود